تبلیغات
⚘ افلاکیان ⚘ - شهید ناصر داوودی

تصویر ثابت

تصویر ثابت

⚘ افلاکیان ⚘

شهادت شوق وصول یار است، تا انسان هرچه را حصول کرده فدا نکند شراب حضور را به وی نمی دهند و مگر شهادت چیزی جز حضور دائم است

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ⚘ افلاکیان ⚘ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از ستون صفحات جانبی و آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

نام پدر : داوود

تاریخ تولد : 1342/3/23

تاریخ شهادت : 1361/1/2

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : دشت عباس

آرامگاه : گناوه


شرح زندگی :

*مرور كلی  بر زندگینامه شهید :

شهید ناصر داودی در یك خانواده متوسط و مذهبی چشم به جهان گشود و در همان زمان كودكی علاقه مخصوصی به یاد گرفتن فرایض و تحقیق داشت و در سن 6 سالگی وارد دبستان دانش شد و در همان زمان شروع به نماز خواندن نمود . شهید از اخلاق و رفتار بخصوصی برخوردار بود همیشه با چهره‌ای خندان و شاداب مقابل دوستانش نمایان می‌شد و در زمان كودكی جهاد با نفس و مبارزه با فساد را شروع می‌كرد  .

و در سال دوم دبیرستان بود كه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی شروع شد و از همان اوایل در مبارزه مردم نقش بسزایی داشت و هنوز فریادش در گوش تمام دانش‌آموزان هست ، فریاد می‌زد كه مرگ بر رستاخیزی ، درود بر خمینی و شروع تشكیل نیرویی به نام حزب الله نمود و در تمام راهپیماییها در صف جلو قرار می گرفت و مسئولین نظم راهپیمایی بود تا اینكه انقلاب پیروز شد و او از اشخاصی بود كه همان اول به عضویت بسیج درآمد و وظایفش سنگینتر شد و شروع به مخالفت كرد گاهی نگهبانی می‌داد و گاهی مشغول به درسهای سیاسی و عقیدتی می‌شد و شهید نقش بسزایی در مراسم و برگزاری انتخابات داشت و هنوز فریادش در گوش برادران و خواهران همشهریش هست كه وقتی مرحوم شهید رجایی بعنوان نخست وزیر وارد گناوه شد با صدای بلند شعار می‌داد :


رئیس جمهور كیه ، رجایی ، رجایی

 

او در سركوبی ملحدین و منافقین و پاكسازی منطقه از لوث وجود پلیدشان نقش فعالی داشت و به همین خاطر بارها از سوی وابستگان آمریكایی و روسی تهدید  به مرگ شدند تا اینكه جهت سركوبی مزدوران بعثی در اوایل آبان ماه  1360 راهی جبهه حق علیه باطل گردید و در طریق القدس شركت نمود و از ناحیه گردن مجروح شد و با این حساب او از اینكه به شهادت نرسیده بود اظهار نگرانی می نمود و مدتی به خاطر زخم گردن در بیمارستان و خانه بستری بود تا اینكه بعد از بهبود یافتن زخم قصد كرد كه راهی جبهه‌ها شود و در نیمه اسفند 1360 راهی جبهه‌ها گردید و در تاریخ 2/1/1361 در جبهه شوش در دشت عباس در حمله فتح المبین به درجه رفیع شهادت نائل گردید و در ضمن وی از اعضاء فعال انجمن اسلامی شهید غلامی و اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان شهرستان گناوه بود .



*زندگینامه :

شهید ناصر داودی یكی از شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی است كه برابر شناسنامه 22/3/1342 ولی به نقل از پدرش در ماه رجب سال 1343 هجری شمسی در یك خانواده متوسط و مذهبی در شهرستان گناوه چشم به جهان گشود .

 پدرش حاج داود داودی یكی از افراد خیر اندیش و از معتمدین محل می‌باشد كه جهت امرار معاش به شغل ملوانی و گاهاً به كشاورزی اهتمام دارد .

شهید ناصر داودی از همان دوران كودكی فردی شایسته و از اخلاق و رفتار بسیار پسندیده و نیكویی برخوردار بود . چهره‌ای خندان و مهربان داشت همه خانواده بستگان و دوستان بخاطر خلُق و خوی شایسته‌اش علاقه خاصی به وی داشتند . از همان كودكی عشق به ولایت ائمه اطهار (ع) و خاندان عصمت و طهارت و اُنس به قرآن و عنایت خاص به نماز و عبادات روح او را آنچنان پرورش داده بود كه علاوه بر شركت در كلاسهای آموزش قرآن ، اصول اعتقادات مباحث دینی با عزمی و جزم جهاد با نفس را نیز آغاز كرد و حقیقتا در این راه موفقیتهای چشمگیری بدست آورد بطوریكه عشق و عرفان بالاخص در نماز و عبادتهایش كاملاً هویدا بود . 



*تحصیلات  :

شهید بزرگوار 6 ساله بود كه دوره ابتدایی را در دبستان دانش آغاز كرد .

 ادب و انضباط و علاقه به قرآن از مهمترین ویژگی‌های وی در این دوره بود . پس از موفقیت در سال ......... وارد مدرسه راهنمایی شد در این دوره نیز علاوه  به درس و فراگیری علوم اسلامی و قرآن نسبت به شكوفایی بعد روحی و معنوی و گرایشها عالی خود اهتمام جدی داشت .

شجاعت و مردانگی و روحیه فداكاری ولی در كنار عرفان و اخلاقی و تهذیب نفسش در این دوره بیش از بیش شكوفا شده بود . با آغاز دوره متوسطه و نبوغ سیاسی وی اعتقادات مذهبی‌اش راسخ تر شد و همین امر باعث شد از سر اخلاص و آگاهانه در كنار امت حزب الله فعالانه مبارزات خود را به رهبری حضرت امام خمینی (ره) علیه رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی مبارزات خود را علیه منافقین و ضد انقلاب تداوم بخشید و در سال چهارم تجربی بود كه در اجرای فرامین حضرت امام خمینی (ره) و دفاع از انقلاب اسلامی مدرسه را ترك و عازم میدان جنگ با دشمنان اسلام شدند  .

 

*دوران كودكی شهید ناصر داودی :

شهید ناصر داودی از همان دوران كودكی پسری مودب و با اخلاق و مومن بود . از همان زمان به خدا و عبادت و پاكی روح خود عنایت خاصی داشت . به نماز و روزه علاقه زیادی داشت و دیگران را توصیه می كرد . سر سفره غذا شاكر و راضی بود و هنگام غذا از نان خشك و خالی راضی بود و خدا را شكر می‌كرد . هیچ اعترافی در سفره نسبت به غذای ساده نمی‌گرفت با هیچ كس دشمنی نداشت . اهل مسجد بود و با روحانیت انس داشت و در كارهای خانه كمك می‌كرد مادرش می‌گوید :

ناصر عزیزم سراسر خوبی بود با خوشرویی و مهربانی با ما برخورد می‌كرد . سعی می‌كرد با تكالیف دینی‌اش آشنا شود . بسیار دلیر و شجاع بود .

یكی از خصوصیات شهید داودی از دوره كودكی تا زمان شهادت صله رحم بود كه به تمام اقوام و خویشان علاقه داشت از آنها سركشی می‌كرد . با همه آنها مهربانی و خوشرویی داشت بخاطر همین رفتار عاطفی و علاقه ذاتی‌اش به همه بستگان همه او را دوست داشتند بطوریكه در شهادتش همه را داغدار كرد .

با دوستان و همكلاسانش بسیار مهربان بود مرتب به دیدنش می‌آمدند و در شهادتش اكثر لباس سیاه پوشیدند و همه‌اش سخن از خوبی و پاكی ناصر می‌گفت .

 

*روحیات معنوی :

خودسازی و تهذیب نفس از مهمترین برنامه های شهید ناصر داودی بود . طعم شیرین جهاد اكبر و ارتباط با معبود خویش را از درون احساس كرده بود . به غیر از رضای حق چیزی  برایش اهمیت نداشت ، میزان انتخاب دوست ، شغل تحصیلات حتی زندگی و حیاتش خدا بود ، آنگاه كه احساس كرد تكلیف شرعی، رضای حق در جبهه‌ ‌هاست مدرسه را رها كرد از جانش گذشت تا به سعادت دیدار معبودش نائل آمد . اخلاص در نماز و توجه خاص به نماز شبهایش ناصر را از این دنیای خاكی جدا كرده بود دنیا برایش چون قفسی بود كه روح ملكوتی و با عظمت وی دیگر تحمل این قفس را نداشت و شهادت بهترین پاداش وی بود تا بتواند در عالیترین جایگاه ملكوتی در جوار شهدای كربلای ماونی بگیرد .

 زندگی را در عشق و عرفان می‌دید، دنیا درونش را ارضاء نمی‌كرد و هیچگاه شیفته آن نشد دوست می داشت مجهول باشد و در گمنامی در عشق به معبود خویش بسوزد و خالصانه با خدای خود معامله كند به همین خاطر تا آخرین لحظه حیات عاشقانه تلاش می كرد و خود را سپر بلا و سختیهای قرار می‌داد و هیچ ترسی بدل راه نمی‌داد . هر كجا احساس  مسئولیت می كرد نفر اول بود در این میدان مبارزه با رژیم شاهنشاهی ، در مبارزه با ضد انقلاب و منافقین و میدان های جنگ خط شكن بود خود را سپر گلوله‌ها و آتشهای دشمن می كرد تا دین و آرمانهای مقدس انقلاب را حفظ كند .

وقتی در عملیات طریق القدس از ناحیه گردن بشدت مجروح گردید و مدتی در بیمارستان و منزل در بستر بیماری به سر برد اشتیاق شهادت و دیدار یار در وی بیشتر شعله ور شد . معنویت و اخلاق روز بروز درون افزون می‌شد ، رفتار ، كردار ، گفتار و برخوردهای بسیار صمیمی وی هر روز لطیف تر می‌شد .

و به روشنی می‌دیدی كه ناصر بزودی به سوی آسمانها پرواز می‌كند و در جایگاه عاشقان قرار می‌گیرد . نامه‌ها و نوشته‌ها شهید ناصر داودی مملو از اخلاص و معنویت است مخصوصاً آخرین نوشته‌ها و جملات و یادداشتهایی كه در دفترچه یادداشت شهید در شب عملیات فتح المبین 2/1/1361 باقی مانده است دفترچه یادداشتی كه غرق به خون بود و بعضی از كلمات و جملات آن بدلیل ......... محو شده بود فرازهایی از آن راز و نیازها و پیامهای عارفانه چنین است :

 

*آخرین نوشته های شهید داودی در شب عملیات 2/1/1361 در سنگر ساعاتی قبل از عملیات و شهادت :
(نقل از دفترچه یادادشت غرق به خون شهید ناصر داودی)

 

خدایا ! از تو عاجزانه تقاضا داریم ما را از وسوسه شیطان دور كنی .

خدایا ! هر آنچه غیر از تو در قلب من است از من دور گردان و مرا در راه خودت قرار ده .

خدایا ! توبه‌ام را بپذیر و از اینكه ناآگاهانه گناه می كردم مرا ببخش . 

خدایا‌ ! قلبم را خالص برای خودت گردان . 

خدایا ! اگر مرگ نزدیك شده و كارهایم مرا به تو نزدیك نكرده اند از تو می‌خواهم كه مرا ببخشی و مرا بهره‌مند كن تا جبران شكستهای گذاشته‌ام بشود.

................. (بدلیل ..... كلمات محو شده) مرا ناامید مكن در آن هنگامی كه ........ (كلمات محو شده) به تو بیشتر می‌شود .

مرا بخاطر جهل‌ها و شتابها و ضعفم رها مكن و حتی به اندازه یك چشم به هم  زدن هم بخود وا مگذار .

خدایا ! مرا از سپاه خویش قرار ده زیرا سپاه تو پیروزند و بگردان مرا از حزب خود زیرا حزب تو رستگارند  و مرا از دوستان خود قرار بده زیرا كه دوستان تو نه بیمی برآنست و نه آنان اندوهگین می شوند .

خدایا ! دین مرا اصلاح فرما زیرا كه دین نگهدار كار من است و آخرت را برای من اصلاح كن زیرا آنجا خانه ابدی منست .

 

هدفم الله ، مكتبم اسلام ، یاورم قرآن ، رهبرم روح الله


و اگر دین محمد (ص) با كشتن من بپا می‌شود ای سلاحها مرا در برگیرد .

 «به یاد سخنان امام حسین (ع)»


*مبارزات شهید ناصر داودی :

شهید ناصر داودی با عنایت به نبوغ سیاسی و اعتقادات راسخ خود یكی چهره های مبارز و فعال شهرستان در نهضت انقلاب اسلامی محسوب می شد . با شروع انقلاب به رهبری انقلاب  امام خمینی (ره) شهید داودی یكی از دانش‌آموزان مبارز و فعالی بود كه در كنار دوستان مكتبی و انقلابی خود  در سالهای 56 و 57 در صفوف مقدم تظاهرات و راهپیمایی و پخش اطلاعیه و ... علیه رژیم ستم شاهی مبارزه كرد .

وی به همراهی دوستان مكتبی اقدام به تشكیل نیروهای حزب الله نمود و تا پیروزی انقلاب اسلامی سازماندهی و انتظامات راهپیمایی‌ها فعالی داشت .

پس از پیروزی انقلاب از فعالین و كادر اصلی انجمن اسلامی دبیرستان و اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان گناوه بود كه در حفظ ارزشهای انقلاب در آموزشگاه و برگزاری مراسمهای مذهبی و سیاسی نقش موثری داشت . جز اولین گروهی بود كه به عضویت بسیج درآمد و فعالیتهای رزمی ، فرهنگی و عقیدتی خود را گسترش داد و شبانه روز در استان فعالیت داشت و هرگونه استراحت و آسایش را بر خود حرام كرد .

 با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359 شهید بزرگوار در كنار همرزمان بزرگوارش شهید علیرضا غلامی ، شهید جواد فروتن ، شهید خزائی ، شهید ماندنی محمدی و شهداء احمدزاده فعالانه و شبانه روزی ، تقویت جبهه‌ها تلاش كرد اما بدلیل كمی سن و سالش به جبهه اعزام نمی‌شد اما همیشه دعا می‌كرد این توفیق نصیبش شود در نوشته‌هایش باقی است :

« خدایا كمكم كن این سعادت را نصیبم گردان تا بتوانم به جبهه بروم و اگر سعادت و لیاقت داشته باشم در صف رزمندگان اسلام قرار گیرم » .

سرانجام دعای خالصانه وی اجابت شد و در تاریخ 8/8/1360 با اشتیاق وصف ناپذیری عازم جبهه شد تا بعداً به عنوان نیروهای خط شكن در عملیات طریق القدس شركت كند و در همین عملیات پیروزمند بود كه از ناحیه گردن و كتف چپ و راست با اصابت گلوله و تركش خمپاره بشدت مجروح گردید وی در یكی از یادداشتهایش چنین می‌نویسد :

« در تاریخ 9/9/1360 این سعادت نصیبم شد كه بتوانم رو تخت بیمارستان بخوابم . روز حمله سالم بودم ولی در ضد حمله دشمن زخمی شدم كتف چپ و راستم گلوله و تركش خورده و گلوله از داخل گردن عبور كرده و مانده  »

 به استناد همین یادداشت وی در ساعت 30 : 6 عصر 10/9/1360 بوسیله دكتر فیض تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و 3 یا 4 روز در بیمارستان فجر اسلام مستقر در كیلومتر 70 جاده اهواز ـ بندر امام خمینی (ره) بستری بود .

روز آخر بستری كه خانواده مطلع شدند و به عیادتش آمدند .

مدتها در منزل بستری تا حدودی بهبود یافت ولی با این وصف آماده بود تا در اولین زحمت اعزام شود وقتی بستگان یا دوستان به وی توصیه می‌كردند  تا بهبودی كامل صبر كن و پس از آن به جبهه برود وی در پاسخ می‌گفت :

« این گلوله و خمپاره برای من مثل شیرینی كامم را شیرین كرده‌اند و بسیار خوشحال هستم كه برای اسلام و رضای حق مجروح شده‌ام و انشاء الله این بار با رغبت و اشتیاق بیشتری به جبهه می روم » .

 در تاریخ 2/12/1360 مجدداً به همراه تعدادی از دوستان و همرزمانش از جمله شهدای گرانقدر فتح المبین شهید محمدی ، شهید احمدزاده ، شهید بهروزی ، شهید خسروی ، شهید دهدشتی و .... عازم جبهه شد تا این بار در عملیات بزرگ فتح المبین شركت نماید شهید داودی داوطلبانه برای شكستن خط دشمن در گروه ویژه ثبت نام می‌كند و در شب عملیات 2/1/1361 در جبهه شوش در زیر شدیدترین آتش دشمن عاشقانه و عارفانه به شادت می‌رسید و به آرزوی همیشگی خود رسید .

 

*شهید ناصر داودی و مبارزات ضد انقلاب :

شهید ناصر داودی با نبوغ سیاسی و اعتقاد راسخی كه داشت بخوبی به ماهیت ننگین جریان‌های ضد انقلاب ، منافقین و ... پی برده بود و آنها را عوامل داخلی استكبار و آمریكای جنایتكار دانست .

در بحث و گفتگو و ارشاد آنها نقش موثر داشت و آنگاه كه این گروهكهای منحرف علیه نظام جمهوری اسلامی قیام مسلحانه كردند ناصر در كنار دوستان مكتبی با تشكیل گروه حزب الله در سركوبی این منحرفین و ملحدین نقش موثری ایفا كرد و به همین دلیل از سوی وابستگان استكبار بارها تهدید به مرگ شد . ولی هیچگاه این تهدیدات بر روحیه و مبارزات وی موثر واقع نشد . شهید داودی در اجرای اصل میان و مهم امر به معروف و نهی از منكر فعالانه در همكاری با سپاه پاسداران و بسیج در مبارزه با فساد اخلاقی و مفاسد نقش اجتماعی موثری را ایفا نمود .

 

*جبهه  :

فعالیت شهید در بسیج و سپاه

شهید ناصر داودی مملو از عشق و ایمان برای لبیك به ندای رهبر كبیر انقلاب جزء اولین كسانی بود كه به عضویت سپاه پاسداران درآمد .

بسیج كه به فرموده حضرت امام مدرسه عشق بود و آنچنان زمینه رشد و تعالی ناصر را فراهم كرد كه در مدتی اندك علاوه بر آموزشهای رزمی و مهارتهای جنگی و آمادگی جسمانی روح پاك ناصر به شكوفایی خاصی رسید و عشق به الله و هم نشینی با كروبیان بشدت در روی شعله ور شد .

 ناصر در كنار تحصیلات خود از آن روز به بعد شبانه روز در بسیج و سپاه صادقانه خدمت می‌كرد ، حفاظت از مراكز مهم ، مبارزه با فساد اخلاقی و مفاسد اجتماعی سازماندهی راهپیمایی و مراسمهای مذهبی و سیاسی ، مبارزه با گروهكهای ضد انقلاب ، تشكیل نیروی حزب الله و تلاش در جهت سازماندهی نیروی مومن و مكتبی ، تقویت جبهه‌ها و همكاری با مراكز فرهنگی ، تبلیغاتی ، حضور در جبهه‌ها همكاری در تحقق نظم و امنیت در سطح شهر در منطقه بخشی از فعالیتهای خالصانه شهید بزرگوار بوده است .

 مركز بسیج پاسگاه مقدس و مناسبی بود تا ناصر بتواند عبادتهای  خالصانه ،   نماز شب و راز و نیازهای محرمانه با خدای خویش را دنبال كند و به مقاماتی از سالكان و عارفان دست یابد .

از بسیج ناصر به همراه دیگر عارفان به مسلخ عشق سفر كرد تا در عملیات فتح المبین با خدای خویش معامله كند او جان شیرین خود را تقدیم در رضای حق خریدار شد .

 از روزی كه شهید ناصر داودی عضو بسیج شد با توجه به احساس مسئولیت و حجم فعالیتهایش مخصوصاً در ارتباط با جنگ و جبهه از یك طرف و از طرفی حُسن نیت و اعتمادی كه فرماندهان سپاه نسبت به وی داشتند و ایشان را فردی فعال ، معتقد و متعهدی می دانسته اكثر اوقات شبانه روز در سپاه یا بسیج بود و گاهی  اوقات به همراهی دوستانش از جمله شهید احمد‌زاده و شهید محمدی و .......... به منزل می‌آمد یا شبها دیر وقت به خانه می‌آمد .


وصف حال و خاطراتی از شهید:
*وصف حال شهید از زبان پدرش حاج داود داودی :

1 ـ فرزند شهیدم ناصر یك دنیا معرفت ، عشق و اخلاق بود نه تنها با ما بلكه با همه بستگان ، دوستان و ... مهربان بود . رضای خدای برایش از همه چیز مهمتر بود به امام خمینی عشق می‌ورزید ، نمازهایش را به موقع می‌خواند و چندین مرتبه متوجه نماز شب و ذكرهای نیمه شبش شدم . بیشتر اوقات از سال روزه بود . تمام وقتش را برای اسلام و انقلاب صرف می‌كرد . به سپاه و بسیج خیلی علاقه داشت بطوریكه در وصیتنامه‌اش هم سفارش كرده بود كه مرا از سپاه تشییع جنازه كنید ، بخاطر اسلام حتی اوقاتی كه از مدرسه‌اش را در سپاه و جبهه‌ها خدمت می‌كرد .

دوستانش همه با ایمان رزمنده و شجاع بودند و بیشترین علاقه‌اش به شهیدان  ماندنی محمدی ـ عبدالرحیم احمد‌زاده ـ علیرضا غلامی ـ مجید خزائی ـ جواد فروتن ـ حر خسروی ـ خسرو نجدی ـ و بهروز بهروزی و ... بود كه اكثر با همدیگر بودند و اكنون همه جوار یكدیگر در گلستان شهداء خوابیده‌اند .

 

2 ـ شهادت برای فرزندم یك حادثه نبود ، یك امر اتفاقی نبود ، آرزوی خودش بود دعا می كرد كه شهید شود تا شاید با یاران حسین (ع) محشور شود . از روزی كه شهید غلامی ـ شهید فروتن و شهید خزائی به شهادت رسیدند نگران بود كه چرا او به شهادت نرسیده و در نامه‌هایش هست كه از خدا خواسته كه او هم مثل دوستانش شهید شود و در نوشته‌هایش هست اگر برگشتم به قدس خواهم رفت و آنقدر در دریای خون شنا خواهم كرد تا به ساحل آن برسم تا به آرزویمان برسیم .

 

3 ـ از روزی که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی شروع شد و در ابتدا در گناوه تعدادی كمی فعالیت داشتند ناصر عزیزم با اینكه كم سن و سال بود با شركت در راهپیماییها و پخش اعلامیه و شركت در جلسات انقلابیون بیشترین فعالیت را داشت بیشتر شبها با دوستانش بخاطر انقلاب از منزل بیرون می‌رفت و در سخت‌ترین كارهای انقلاب شركت می‌كرد . بعد از پیروزی انقلاب هم در بسیج و سپاه فعالیت داشت و با ضد انقلاب هم مبارزه می‌كرد . طبق اطلاع همرزمانش در میدان جنگ خط مقدم بوده و هنگام عملیات بعنوان خط شكن داوطلبانه و آگاهانه شركت داشت تا اینكه در تاریخ دوم فروردین ماه یكهزار و سیصد و شصت و یك به عنوان خط شكن در جبهه شوش به شهادت رسید .

 

4 ـ اگر چه ناصر فرزند بسیار عزیز و شایسته ای برای من بود ولی از آنجایی كه خودش عاشق جهاد و جبهه و شهادت بود و هدفش فقط خدا بود و برای حفظ اسلام بود هیچگاه مانع وی به جبهه نشدم و همیشه به شهیدم افتخار می‌كنم و از خداوند می‌خواهم كه این هدیه‌ای كه خودش به من امانت داده بود از من قبول كند . احساسم این است كه ناصرم زنده است و نمرده است .

 

 

والسلام

روحش شاد و یادش گرامی


*خاطرات شهید از زبان مادر شهید حجیه خانم خدری :

1 ـ مادر شهید می‌گوید : دیر وقت  بود پاسی از شب گذشته بود از خواب بیدار شدم ناصر عزیزم مشغول نماز است ابتدا پیش خودم فكر كردم كه عزیزم همیشه نمازهایش را به وقت می‌خواند اما مقداری صبر كردم تا نمازش تمام شود گفتم : ناصر این چه وقت نماز است ، تو همیشه نمازهایت را در مسجد و به موقع می‌خواندی ! عزیزم لبخندی زد و به آرامی گفت : نگران مباش ، برو بخواب و استراحت كن نماز مغرب و عشا نیست آنگاه متوجه شدم نماز شب می‌خواند و مشغول راز و نیاز با خدای خویش است . البته چنین نمازهایی مستحبی و خلوتهایی را چندین بار از ایشان دیدم قلبم آرام گرفت و خدا را شكر كردم .

 

2 ـ به مسائل احكام دین خیلی پایبند بود ، با اینكه هنوز به سن تكلیفش نرسیده بود در ماه مبارك رمضان همیشه روزه بود و یك روز حاضر نبود روزه‌اش را بخورد . در 3 یا 4 سال قبل از شهادتش در دیگر ماههای غیر رمضان مخصوصاً ماه رجب و شعبان روزه بود . در دوره ابتدایی آن وقتی كه ناصر من سن كمی داشت روزه بود نزدیك ظهر وقتی یكی از فرزندانم كه از شدت تشنگی خسته شده بود آمد و گفت : مادر من می خواهم روزه‌ام را بخورم ناصر عزیزم فوری او را منع كرد و گفت : من اگر تا فردا هم از تشنگی خسته شوم حاضر نیستم روزه‌ام را بخورم و بدین صورت در زندگی برای همه ما الگو و سرمشق بود و همیشه برادرانش را به نماز و روزه و ذكر خدا نصیحت می‌كرد  .

ناصر نه تنها در مسائل دینی سرمشق بود بلكه در رفتار و اخلاق بسیار خوبش نیز برای همه ما الگو بود. چقدر مهربان و مودب بود ، با همه بستگان و دوستان خوش اخلاق و در مشكلات آنها را یاری می‌كرد . روحیه همكاری و همدردی بسیار بالایی داشت داوطلبانه در كارهای سخت همكاری می‌كرد همان گونه كه داوطلبانه برای پیروزی انقلاب تلاش كرد و شبانه روز تمام خطرات و تهدیدات انقلاب و جنگ تحمیلی را با اطمینان به جان خرید .

 

3 ـ عزیزم دوست می داشت لباسهای ساده و افتاده بپوشد . هر وقت پدرش كه از سفر می‌آمد و از سفر برایش لباس می‌آورد اصرار داشت كه همه یا تعدادی از آنها را به دوستانی كه از لحاظ مالی ضعیف بودند هدیه كند به شرطی لباس نو می‌پوشد كه با برخی دوستان قسمت كند . یك بار آمد و گفت : مادر یكی از دوستانم وضع ضعیفی دارد . شلوار و پیراهن نویی كه داشت از من گرفت و گفت: می‌خواهم به وی هدیه بدهم . عزیزم قلب مهربان و لطیفی داشت ، از اینكه بتواند دست فقیر یا ضعیفی را بگیرد و خدا را خشنود سازد خیلی لذت می‌برد .

 

4 ـ در عملیات طریق القدس به وسیله یك گلوله و تركش خمپاره از ناحیه گردن بشدت مجروح شده بود هنوز آثار جراحات و عمل جراحی و حتی پانسمان زخمهایش بهبود نیافته بود ، روزی در حیاط ایستاده بود مرا صدا زد و گفت : می‌خواهم به جبهه بروم گفتم : مادر صبر كن زخمهایت خوب شود ، از بستر بیماری بیرون آیی شاید تا آن موقع جنگ تمام شود و رزمندگان پیروز شوند در جواب من گفت : تا جنگ هست من باید به جبهه بروم و اگر زنده باشم و جنگ تمام شود به فلسطین می‌روم و در جبهه دیگر با اسرائیل غاصب مبارزه می‌كنیم تا به شهادت برسم و هیچگاه دست از مبارزه بر نمی‌دارم .

 

5 ـ قبل از شهادت فرزندم شبی در عالم خواب دیدم گوهر گرانبهای را از منزل و دست ما خارج كردند و به دنیای دیگر بردند همیشه نگران بودم كه چه اتفاقی خواهد افتاد ! اما وقتی ناصر به جبهه اعزام شد گویی به من الهام شد كه ناصر شهید می‌شود مخصوصاً كه پدرش هم خواب دیده بود كه جمعیت انبوه و سنگینی او را با لباس قرمز و خونین بدرقه می‌كنند .

من و پدرش هر دو به شهادت فرزندمان آگاه بودیم ، ولی هیچگاه به خاطر رضای خدا و حفظ اسلام مانع وی به جبهه نشدیم و می‌دانستیم كه راه او راه خداست راه امام حسین (ع) است و من بخاطر پاكی و ایمان و اخلاقش دلم نمی‌آمد نگرانش كنم و او را به خدا سپردم و حالا هم به شهادتش افتخار می‌كنم و امیدوارم كه خداوند این هدیه را بپذیرد .

 

6 ـ در عملیات طریق القدس در 9 آذر ماه 1360 ناصر عزیزم از ناحیه گردن و كتف راست و چپ مجروح شده بود بعد از 3 روز با خبر شدیم چون خودش مایل نبود كه مجروح شدنش باعث نگرانی ما بشود . یكی از دوستان نادر محرمانه به وی گفته بود كه ناصر در بیمارستان صحرایی فجر اسلام نزدیكی اهواز بستری است . به هر حال همان روز بعد از ظهر به بیمارستان رسیدیم داشتم اشك می‌ریختم كه پرستاران  و پزشكان آمدند و به من و پدرش تبریك گفتند :

كه آفرین بر چنین فرزند برومند و با ایمانی كه دارید . وقتی كه ناصر را به اتاق عمل می‌بردند تنها سخنش یا مهدی یا مهدی بود و آنگاه كه به هوش آمد فقط یا مهدی یا مهدی میگفت و روحیه بسیار بالایی داشت واقعاً همه آرام گرفتیم و از روی تخت شروع به شوخی كرد  كه من خوبم و خدا را شكر می كنم كه به خاطر اسلام و گلوله خورده‌ام و شما هم خوشحال باشید و آماده‌ام كه دوباره هم به جبهه بروم .

 

 

والسلام

روحش شاد و یادش گرامی

 

*خاطرات شهید از زبان خواهرش عزت داودی:

شهید ناصر از نظر ایمان و اعتقاد و پاكی و تقوی كم نظیر بود مثل یك فرشته بود واقعاً معلم همه ما بود هیچ چیزی از دنیا جز رضای حق نظرش را نمی‌گرفت به انقلاب و امام عشق می‌ورزید . هر كاری را برای حفظ اسلام می‌كرد .

جهاد در راه خدا را از همه چیز بیشتر دوست می‌داشت شادترین و با نشاط‌ ترین دوران عمرش را دوران جنگ و جبهه دیدم مخصوصاً وقتی در عملیات طریق القدس زخمی شد شادابی او دو چندان بود یادم هست در كنارش نشسته بودیم عده‌ای زیادی از بستگان به عیادتش آمده بودند گردن و كتفش در پانسمان بود به شوخی و وجدی از وی سوال می‌كردند آیا باز هم به جبهه میروی ؟  در پاسخ به آرامی و لبخند گفت :  آیا اگر شما یك بار شیرینی بخورید بار دوم از خوردن آن خودداری می‌كنید یا با اشتیاق به سراغش می‌روید . در راه خدا گلوله و خمپاره آنقدر برایم شیرین بوده كه باور نمی‌كنم كی به جبهه می‌روم

همه ما را احترام می كرد با همه اقوام میجوشید و با عزت و اخلاق نیكو رفتار می كرد . به پدر و مادرم بسیار احترام می‌گذاشت .

وقتی در اسفند ماه سال 1360 برای حمله فتح المبین به جبهه رفت پدرم در مسافرت دریایی بود هنگام رفتن به جبهه چون پدرم را ندیده بود خیلی نگران بود كه طی چند نامه از او عذر خواهی كرد و تاكید كرد كه دست پدرم را می‌بوسم كه مرا ببخشد و در یكی از نامه‌هایش نوشته بود كه می‌خواستم برای خداحافظی از پدرم به گناوه بیایم ولی آماده باش بود و اجازه نمی‌دادند .شهادت آرزوی او بود و خدا هم او را به آرزویش رساند .

والسلام

روحش شاد و یادش گرامی



چند نامه از شهید :

*نامه ای از شهید به دوستش علیرضا :
 بنام الله
خدمت برادر عزیزم و سرباز دلیر اسلام علی‌رضا

با درود و سلام بر شما سرباز همیشه بیدار در سنگر اسلام علیه كفر ، سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواهان  و خواستارم و امیدوارم كه حالت خوب باشد و هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید و از بلیات مصون و محفوظ باشی و اگر جویای حال اینجانب باشید بحمدالله سلامتی برقرار است و هیچگونه نگرانی ندارم بجز دوری شما عزیزان كه آن هم خدا كند دیدار تازه گردد .

 باری برادر جان نامه‌ای در بهترین ساعات به دستم رسید خیلی خوشحال شدم كه آدرس برادری كه چند ماه او را ندیده بودم پیدا كردم باری برادر جان در نامه‌ای از وضع بسیج و بچه‌ها گفته بودی برادر جان برادرانی كه از جبهه آمده‌اند تا الآن قصد رفتن ندارند و به مدرسه مشغول هستند شاید بعد از مدرسه بخواهند بروند . و حمید حیاتی تهران است و ما هم چند روز یك بار با او تماس می‌گیریم و از حال و احوالش می‌پرسیم .برادر جان حمید از بیمارستانی كه بود یك تركش را در پهلوی او در آوردند و حالا چند تركش ریز در صورتش هست كه دكتر زیاد رسیدگی نمی‌كرد لذا جای خود را عوض كرد و به بیمارستان دیگری رفته ولی حالش خوب است .

برادر چندی قبل كه با او تماس گرفتیم سلامت را به حمید رساندیم برادر [همانطورکه] از بسیج خواسته بودی در هر محله‌ای كه مسجد هست عده‌ای از برادران بسیج در آنجا جمع شده‌ و تشكیل یك ستاد بسیج بنام آن مسجد داده‌اند و فعالیت می‌كنند برادر چه خوب بود به جای این نامه شما را زیارت كنم شما تا چند وقت دیگر اینجا هستید و آیا نمی‌خواهید كه به گناوه سری بزنید ؟

دیگر وقت گرانبهایت را نمی‌گیرم غلامحسین خسروی را بسیار سلام برسان ، احمدزاده ، ماندنی محمدی ، یوسف دشتی و تمام بچه‌های بسیج و سعیدی و بچه‌های سپاه سلام می‌رسانند .

اگر توانستی عكس در لباس برایم بفرست .

 

كسی كه هرگز شما را فراموش نمی‌كند

ناصر داودی 11/11/59

 


 

 

*نامه ای به دوستش شهید حر خسروی قبل از شهادت : 

نوشته‌ای از دفترچه یادداشت شهید ناصر داودی در عصر 29/12/1360 چند ساعت قبل از عید و یك روز قبل از شهادتش :

(در جبهه شوش در سنگر كنار دوستان از جمله شهید بزرگوار حر خسروی) 


برادرم حر :

امشب شب عید  است ولی عیدی در میان خمپاره‌ها ، عیدی كه رنگش رنگ سرخرگ خون جوانان وطن است ، بویش به شام ملت خوش آمده ـ نگارشش تاریخ‌ساز ایرانی انقلابی است ولی عیدم چون گذشته نیست . عیدم را در سنگر  بر دوشم آرپی‌جی است و می‌خواهم نشانه بروم سینه آمریكا را تا بداند قدرت اسلام را شاید امشب عملیات باشد .

برادرم شاید كه موقع برگشتن عده‌ای از یاران از بین ما رفته باشند . شاید من یا تو یا او اكنون در جوار یارانم لحظه‌اش برایم از 18 سال عمر ارزشش بیشتر ، رنگش بهتر ،‌بویش خوشتر ،‌ نگارشش سازنده تر است .

و اینك پس از 18 سال از عمرمان آمده‌ایم به بازار خدا با او معامله كنیم ، نمی‌دانم كالای ما را می‌خرد یا نمی‌خرد ؟ اگر خرید كه شكر كه به یارانمان پیوسته‌ایم و اگر نخرید و برگشتیم باز خواهیم آمد و حتی به قدس خواهیم رفت و آنقدر در دریای خون شنا خواهیم كرد تا به ساحل آن برسیم تا به آرزویمان برسیم . ای خدا ! قلبمان را خالص برای خودت گردان و چنان ایمانی به ما عطا بفرما كه دیگر جایی برای بازیچه‌های دنیوی نباشد و همواره حتی نفسهایمان خالص در جهت تو باشد .

 ای خدا ! جای بس بزرگی آمده‌ایم شاید كه لایقش نباشیم . چون اینجا میعادگاه یارانمان با خدایشان بود اینجا یعنی جبهه شوش ، میعادگاه جواد ، فضلی ، صید عالی ، با خدایشان بود و كنون مائیم و سنگرهای پر خون آنها برادرم این چند كلمه سر در گم را در سنگر برایت نوشتم ، اگر نبودم بیادم باش كه ناصر كی در بین ما بود .

 

چند ساعت مانده به عید

عصر 29/12/1360 ناصر داودی

 

 

* آخرین نامه شهید به پدرش حاج داود داودی  قبل از شهادت:

پدرم

پدرم ، عید بر شما مبارك باد .

در جبهه انسان فرمانده‌اش امام زمان را ملاقات می‌كند ، امام زمان در دعاهای كمیل رزمندگان اسلام مرتب سر می‌زند می‌گوید :

 دعای فرج را زیاد بخوانید كه ظهور من نزدیك است .

 

 

فرزندت ناصر 1/1/61



دست نوشته های شهید :

آخرین نوشته‌ها شهید ناصر داودی ساعاتی قبل از شهادت :

الان ظهر است (1/1/1361) امشب عملیات فتح المبین شروع می‌شود .

در یك سنگ بزرگ حدوداً 12 تا 14 متر همگی دور هم نشسته‌ایم خدا می‌داند تا روز عید كیا به آرزوی خودشان میرسند و كیا و چه كسانی به گناوه بر می‌گردند و شاید كه همگی برویم ، شاید كه آخرین ساعات زندگیمان باشد .

 این بار حمله تا كربلا است خوشا بحال آنان كه قبر امامشان را زیارت می‌كنند و به آرزویشان می‌رسند .

 

ساعاتی بعد :

امشب شب عملیات است ، شب زیارت قبر امام حسین (ع) ، شبی كه راه كربلا به فرماندهی امام زمان (عج) باز خواهد شد .

 شبی كه در تپه‌های خونین شوش میعادگاه ما با جواد فروتن و صید عالی و فضلی خواهد بود . چون آمده‌ایم تا با آنها پیوندمان را قوی تر گردانیم و شاید اگر خدای بزرگ توفیق دهد به آنها بپیوندیم .

 

ای امام از ما راضی باش :

در این حمله امام زمان (عج) شخصاً فرماندهی را بعهده دارد .

وقتی كه سه نفر از پاسداران نماز شب می‌خوانند امام زمان می‌آید پیش آنها و می‌فرماید : در این حمله پیروزی با شهامت و می‌فرماید دعای فرج را فراموش نكنید تا فرج من نزدیكتر شود .

خمینی رهبـرم بـــاش                              ولایت را كنم اعــلام

روم بهــر یـاری اسـلام                                    حلالم كن  تو ای مادر

به جبهه می‌شوم اعزام                              حلالم كن تو ای مادر

 

آخرین كلماتم :

هدف من از رفتن به جبهه فقط و فقط اسلام بوده به هیچ حزبی وابسته نیستم فقط در خط حزب الله اگر پاره پاره و سوازنده شوم چیزی را بر اسلام ترجیح نخواهم داد . انشاء الله بزودی پرچم اسلام در بیت المقدس به اهراز در خواهد آمد . پیروزی ما نزدیك است و مرگ ابر قدرتها و شیطان بزرگ نیز نزدیك است

برای شناختن اسلام واقعی گوش به فرمان روحانیت مبارز باشید این گفته امام است كه می‌فرماید :

آن‌روز كه روحانیت از شما جدا شود ابر قدرتها جشن می گیرند.

 

برادران و خواهران : چریكهای فدایی در جبهه كارش نشانه گرفتن قلب پاسداران است . مبادا فریب این از خدا بی‌خبران را بخورید . برای پایمال نشدن خون شهداء گوش به فرمان امام باشید . هر روز كه اسلام پیروز شد عید ما است .

 

 

شب عملیات فتح المبین2/1/1361

جبهه شوش در سنگر كنار همرزمانش


وصیتنامه شهید:

بنام خدایی كه مرا آفرید و بنام خدایی كه بازگشت همه به سوی اوست . این وصیت نامه جوانی است كه مدتها آرزوی جبهه رفتن را داشت و حال این سعادت را پیدا كردم كه رهسپار جبهه شوم  حال كه به جبهه‌ می روم و پای در سنگر حق می‌نهم و سینه دشمنان اسلام را نشانه می گیرم روحیه ای دیگر دارم كه انگار حالت پرواز به من دست داده چون جایی می‌روم كه برادرم علیرضا آنجا بوده ،ُ چون جایی می روم كه برادرم جواد و مجید آنجا بوده و من هم می‌روم به آنجا تا قدرت اسلام را به این مزدوران بفهمانم .

با درود و سلام بر امام امت و روحانیت مبارز چند كلمه‌ای با شما برادران و خواهران مسلمانم دارم اگر كشته شدم برایم دعا كنید تا خدای بزرگ گناهان مرا ببخشد و آن  هنگام كه مرا در پایگاه منتظران شهادت یعنی سپاه پاسداران می‌نهند همه فریاد بزنید :

ما همه سرباز توئیم خمینی              گوش به فرمان توییم

تا دشمنان اسلام بدانند كه همه گوش به فرمان امام كبیرمان هستیم ، مرا تا آنجایی كه امكان دارد غسل و كفن نكنید و آن هنگام كه می‌خواهند مرا در قبر بگذارند اول مرا روی قبر معلم بزرگم علیرضا بگذارید ، اول مرا روی قبر جواد و مجید بگذارید تا شاید از آنها فیض  ببرم و اگر جسد من به دست شما نرسید به پدر و مادرم و برادران و خواهران مسلمان بگویید كه بر مزار معلمانم علیرضا و جواد و مجید بروید و برایم گریه نكنید و اگر گریه كردید صدایتان بلند نشود كه دشمنان اسلام شاد شوند ، بر تابوتم حتماً عكس امام و قرآن و عكس معلمم علیرضا بزنید ، برایم سیاه نپوشید به مادرم بگویید می دانم با جدایی من از تو ناراحت می‌شود اما صبر كن كه خدا صابران را دوست دارد .

 و ای مادر مرا ببخش كه نتوانستم حتی زحمات یك شب ترا جبران كنم و به پدرم نیز بگویید تا بخاطر خدا و هر چه كه می‌پرستد مرا ببخشد در آخر از تمام برادران و خواهرانی كه نتوانستم با آنها خداحافظی كنم به خاطر خدا  و اینكه خدا مرا ببخشد می‌خواهم كه مرا ببخشند .

به امید پیروزی اسلام بر كفر جهانی و جهانی كردن انقلاب اسلامی به رهبری امام زمان (عج) .

 

برادر كوچك شما

ناصر داودی