تبلیغات
⚘ افلاکیان ⚘ - شهید بهزاد بهمنی

تصویر ثابت

تصویر ثابت

⚘ افلاکیان ⚘

شهادت شوق وصول یار است، تا انسان هرچه را حصول کرده فدا نکند شراب حضور را به وی نمی دهند و مگر شهادت چیزی جز حضور دائم است

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ⚘ افلاکیان ⚘ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از ستون صفحات جانبی و آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.



شهید:بهزادبهمنی

نام پدر :غلامشاه

تاریخ تولد : 1336/07/04

تاریخ شهادت :1365/01/28

محل تولد : گناوه

محل شهادت : فاو

آرامگاه : بندر گناوه


شرح زندگی :

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید بهزاد  بهمنی در پاییز سال 1336 در روستای بهمنیاری در یك خانواده فقیر ولی مذهبی چشم به جهان گشود او به غیر از خود دارای 4 برادر و یك خواهر بود .

دوران تحصیلی را در 9 سالگی در روستای تاجملكی شروع نمود و همان سال شاگرد اول كلاس گردید چهار سال دیگر دوره ابتدایی را در روستای بهمنیاری پشت سر گذاشت و وارد یكی از مدارس راهنمایی در گناوه گردید و سه سال دوره راهنمایی را نیز با معدل عالی تمام نمود و جهت ادامه تحصیل در هنرستان صنعتی بوشهر در رشته فلزات ثبت نام نمود .

در هنرستان توسط یكی از معلمین خود به سوی انقلاب هدایت شد او چه در منزل و چه  در جاهای دیگر به برادران و دوستان صمیمی خود سفارش می‌كرد فریب شاه و سلطنتش را نخورید . همیشه می‌گفت ما مردم ایران هیچ نداریم پس كجاست تمدن بزرگ شاه ؟ او می‌گفت : مردم ایران از گرسنگی می‌میرند ـ خانه ندارند ، غذا ندارند ، لباس ندارند ، و هیچ آهی در بساطشان نیست ، پس كجاست تمدن شاه ؟

اوایل سال 1357 به خاطر عكسبرداری از تظاهرات مردم در بوشهر مورد تعقیب نیروهای شاه قرار گرفت و به روستای خود آمد در روستا همه جا شاه و دار و دسته‌اش را به باد انتقاد می‌گرفت و هر جا كه عكسهای شاه و خاندانش و دیگر عكسهای خوانندگان و هنرپیشگان را میدید همه عكسها را به آتش می كشید تا وقتی كه برای آتش زدن عكسهای شاه داخل قهوه‌خانه ای همراه برادر كوچكش همه عكسها را آتش می‌زند توسط شاگرد قهوه خانه به پاسگاه ژاندارمری محل معرفی می‌شود كه به وسیله موتورسیكلت از آنجا فرار كرده و به خانه می‌رود و چون تحت تعقیب شدید بود ناچاراً به شهرستان گناوه می‌آید و مدتی در گناوه به طور مخفیانه زندگی می كند .

در محرم سال 57 در شبهای دهه اول به روستا آمد و با نوحه های انقلابی و اشعار‌های كوبنده بار دیگر در بین دوستان خود ظاهر گردید تا اینكه روز عاشورا گروهی چماق به دست به حسینیه حمله نموده و او به همراه دیگر برادر که مد نظر بودند فرار نمودند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مبارزات خود را با گروهكهای ملحد و لیبرال و سلطنت و قاچاقچیان آغاز نمود .

پایگاه مقاومت شهید چمران بهمنیاری به درخواست مستقیم او تشكیل شد كه خود مسئولیت تبلیغات را عهده دار شد .مسجد روستای بهمنیاری را چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی او و برادرانش شروع نمودند كه اوائل انقلاب بنای آن به اتمام رسید . با تشكیل كمیته انقلاب اسلامی گناوه به خدمت این نهاد درآمد و چند ماهی به عنوان پاسدار كمیته با ضد انقلاب و قاچاقچیان مبارزه نمود

 در سال 1361  در جبهه كردستان خدمت می نمود و در آنجا مسئولیت مخابرات یكی از گردانهای تیپ المهدی را عهده دار بود .

پاییز سال 1363 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در روستای كنار كوی بندر دیلم شروع به خدمت نمود او در هر کجا كه بود با جدیت كار می كرد . پدر و مادر و همه دوستانش او را دوست می داشتند و احترام می‌گذاشتند . علاقه خاصی به معلمی داشت و از تدریس لذت می برد .


بهزاد هم یك شاعر بود و هم یك مبارز و هم یك ورزش دوست و هم یك ورزشكار ؛ بهزاد پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب چه در میدان نبرد و چه در میدان ارشاد و تبلیغات و چه در میدان بازی و ورزش همیشه قوت قلبی بود برای دوستان ـ برای بار دوم با كاروان لبیك یا امام استان بوشهر در تاریخ 1365/1/21 به جبهه اعزام و در آنجا به اتفاق چند تن از دوستانش به واحد مخابرات گردان معرفی و بلافاصله به جبهه فاو اعزام می شود و عاقبت در تاریخ    1365/1/28 در حال خواندن نماز با قامتی راست در برابر الله به دیار دوست شتافت بهزاد همیشه در شعرهای كه می‌سرود آرزوی چنین مرگی را از خدا می‌نمود با یكی از رباعیهایی كه در تاریخ 1361/5/25 سروده بود یادش را گرامی می داریم :

 

زین راه كه ما رویم تو را راهی نیست   

در نزد نگار ما تو را جایی نیست

در گلشن مولا و در دفتر عشق           

جز نام شهید بهر كس نامی نیست

بی وجودش كی توان در محفل دلدار رفتن

ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن   

تن جدا پیكر جدا در محضر دلدار رفتن

دست و پا را چون بهشتی داده‌اند در راه ایمان      

با تن بی‌دست و پا در خدمت دلدار رفتن

چشم را بفروختن از بهر سیمای عزیزان          

با تن بی‌چشم  بهر دیدن دلدار رفتن

شمع گشتن سوختن در كلبه بیرنگ و روئی     

اندرون كلبه بهر دیدن دلدار رفتن

دل به دلداران سپردن دل شده یك لحظه خون  

با دلی پر خون به پای صحبت دلدار رفتن

سینه را گلگون نمودن در وظ با خوبرویان      

 با تن صد پاره اندر به دلدار رفتن

با وفا همچون صدوقی باید اندر عهد و پیمان   

با دهان روزه اندر محفل دلدار رفتن

دل زما دور است و اندر خدمت صاحب جمالان   

سینه چون صندوق بهر وصلت دلدار رفتن

بهمنی دستی بزن بر دامن پیر جماران    

بی وجودش كی توان در خدمت دلدار رفتن

 


روانش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

 

 ---------------------------------------------------------------------------------------



خاطراتی از محمد بهمنی برادر شهید   :

  1. عنوان خاطره : سومین معلم شهید

روز تشیع جنازه معلم شهید جهانگیر رشیدی از روستایمان بود وصیتنامه شهید رشیدی در جیب شهید بهزاد بهمنی برادرم بود وقتی بعد از تشییع جنازه به خانه برگشتم شهید بهمنی وصیتنامه شهید رشیدی را برای ما خواند و گریه می‌كرد و می‌گفت سومین معلم شهید روستایمان خودم هستم و رفت جبهه و در عملیات والفجر 8  ، فتح فاو و با شعار سومین معلم شهید به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت در راه خدا نائل گشت .

  2. عنوان خاطره : ساختن مسجد در روستا

در شب عاشورا اهالی روستا دور هم جمع بودند شهید از مردم خواست با هم كمك كنند  تا مسجدی در روستا ساخته شود مردم همه قول دادند ولی هر كس بدلیلی كمك نكرد 

شهید بهمنی گفت : چون حرف زده‌ام بخواست خداوند سبحان یك دست شروع می‌كنم و مسجد را می‌سازم شروع كرد به خشت زدن برای مسجد مردم روستا كنار او عبور می‌كردند حتی نگاه هم نمی‌كردند شهید می‌گفت :  خدا خوب كرده‌ها حتی یك خدا قوتی هم نمی‌گویند .

بحمدالله مسجد ساخته شد و اولین اذان را گفتند و نماز مغرب و عشا را بدون فرشی در آن مسجد خوانند و در بلندگوی مسجد برای اینكه مردم فكر نكنند مسجد خاص گروه است اعلام نمود نام این مسجد وحدت است و مسجد برای همه مردم روستا است و در حال حاضر هم مسجد پابرجاست و مردم از آن استفاده می‌كنند .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وصیت نامه شهید:


شماره 1

مورخه : 62/6/6

بسم الله الرحمن الرحیم

  الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما كنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

 

سپاس خدایی را كه به ما نعمت زندگی كردن در چنین عصر و زمانی را عطا فرمود و سلام و درود  به رهبر كبیر و رزمندگان اسلام در جبهه اینك كه راهی جبهه جنگ می‌باشم .

چند كلمه ای به رسم یادگار می نویسم زیرا من در زندگی هیچ چیز ندارم كه بخواهم وصیت آن را بكنم ولی آنچه تجربه و درك از زمان را دارم به كلیه برادران و خواهران عرض می‌كنم و آن اینكه رهبر را تنها نگذارید زیرا تنهایی امام به معنی شكست انقلاب و دوباره غرق شدن در منجلاب بدبختی و نكبت می باشد و تا شما با هم هستید تهدیدات امریكا هیچ اثری نخواهد داشت و از مسئولان مملكت (شهرمان) می‌خواهم كه این اختلافات را كنار بگذارید و فقط برای خدا كار كنند كه تنها كار برای خدا انسان را از انحراف نجات می‌دهد .

در ضمن به تمام ابر قدرتها هم می‌گویم كه هم شما ملت ایران را خوب می‌شناسید و ما شما را می‌شناسیم ـ شما قدرتی ندارید و از درون پوسیده‌اید فقط تبلیغاتی بیش نیستید كه با آن تبلیغات هم فقط می‌توان مردم ناآگاه را فریب داد و مردم ایران از روزی كه شعار نه شرقی و نه غربی را سر دادند خود را برای همه چیز آماده كردند ملت ایران مدت پنج سال است كه چوبة دار را به پشت خود حمل می‌كنند منتهی كسی را نمی‌بینند كه این چوبه دار را بكوبد و آنها را به دار بكشد این جور ملت را نمی‌توان گول زد و آنها برای مبارزه با ارتش آمریكا روز شماری می‌كنند تا بر شما ثابت كنند كه شكست شما در  ویتنام ناقص بود.

 و در پایان مقداری پول از اسماعیل لشكری ، نادر ابراهیمی امرالله منظم و علی ...... بدهكار هستم اگر خداوند مرا قابل دانست و سعادت شهادت نصیبم شد از برادرانم می خواهم كه آنها را پس بدهند.

 

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار



شماره 2 :

مورخه : 20/1/65

بسم الله الرحمن الرحیم 

« و قاتلوا هم حتی لا تكون فتنه و یكون الدین لله»

 

درود بی‌پایان به منجی زمان ، امام و امت شهید پرور امام و درود بر شهیدان گلگون كفن كه مرگ را بر ننگ تسلیم و در برابر كفر ترجیح دادند و عاشقانه جان را در طبق اخلاص نهادند و فدای قدم دوست كردند و بر نگذاشتند كه تاریخ یك بار دیگر تكرار شود و شاهد تنهایی فرزندان رسول الله باشد زیر پس از 1400 سال یك بار دیگر صحنه كربلا تكرار شده است .

در این سو حسین و یارانش و در آن سو یزید است و شمر و حرمله و .... و اینك ای برادر و ای خواهر مائیم نظاره گر این صحنه كه باید از دور راه یكی را انتخاب كنیم ، یا صف یزیدیان  یا باید در صف حسینیان بایستیم زیرا راه سومی وجود ندارد وصف بی‌تفاوتها و گوشه نشینها با صف یزیدیان وصل است و چون بارها گفته‌ایم كه ما اهل كوفه نیستیم امام تنها بماند باید به گفته خود عمل كنیم .

ای برادر اینك اسلام  فرزندان راستین خود را خواهند شناخت برخیز و بار سفر بربند زیرا در دنیایی كه دوستی فریب است و معیار ارزشها پول است ، اعمال حیوانی تمدن است عشق و عاشقی شهوت رانی است و انسانیت مسخ شده و به عبث رسیده است در چنین دنیایی زندگی چه ارزشی دارد گیرم كه چند صباحی در این خراب  آباد زنده بودی چه سودی خواهی برد .

 آیا نشستن و هر روز شاهد پاره پاره شدن پیكر مسلمانان در سرتاسر این كره خاكی بدون زندگی كردن است ؟ آیا نوكری آمریكا را قبول كردن آرامش است ؟ آیا خداوند با ما نبوده كه فرموده است با آنها بجنگید تا فتنه بخوابد و همه به دین خدا در آیند اگر چه چنین است پس ای برادر برخیز زیرا می‌ترسم كه فردا خیلی دیر شده باشد .

در پایان به برادرانم عرض می‌كنم كه بیش از پیش به پدر و مهدی محبت كنید زیرا پدر پیر است و داغ فرزند دیده است و مهدی كوچك است و مصیبت از دست دادن پدر را دیده است نكند خدای نا‌‌‌‌‌‌‌‌كرده وقتی خودتان صاحب فرزند شدید آنها را فراموش كنید . در ضمن حقوقم را به برادرانم ستار یا غفار بدهید تا بدهكاری‌هایم را بپردازند . در ضمن اگر بعد از من كسی كار خیری داشت و به خاطر من خواست آن را عقب بیندازد برادرانم باید به خانه او بروند و از او بخواهند كه كارش را انجام دهد . همینطور برای برادرم محمد بیشتر از یك هفته برای من معطل نشود . والسلام

 

 

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی كنار مهدی خمینی را نگه دار 


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یادداشتهای شهید

 

نیایش 

بار خدایا !

تو شاهدی در این سه سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود بارها خواستم به جبهه بیایم اما هر بار چیز غیر از وجود مقدس تو بر سر راهم می‌آمد و من از رفتن به جبهه باز می ایستادم اما اینك تو شاهدی كه بجز خواست رهبر كه رضای تو نیز در آن است هدف دیگری ندارم تنها به تو می اندیشم و از تو كمك می خواهم .

خدایا !

به من توفیق خدمت در راهت عطا بفرما مرا هدایت كن .

بار خدایا !

تو آنچنانی كه من می‌خواهم مرا آنچنان كن كه خودت دوست می‌داری خداوندا زندگی در خدمت  چنین رهبری و سجده ذاتی شیرین و گواراست و این بنده تو دوست دارد كه بیشتر از این بتواند اطاعت امر تو را بكند اما اگر این پرستش و اطاعت بندگی را با شهد شیرین شهادت تكمیل فرمایی چنان عاشقانه آنرا پذیرا خواهم شد كه گویی كودكی شیر از پستان مادرش می‌نوشد .

خداوندا!

 دوست دارم برای رضای تو در آن جای كه همه در فكر خود باشند (من به تنهایی) این جسم خاكیم را آنقدر ریز ریز كنند كه با ملكولهای هوا مخلوط شود و دوست دارم در موقع تقسیم هدایا و غنایم تنها برای رضای تو به نانی و آنی كه برای زنده ماندن لازم است قناعت نموده و كنار بنشینم .

 

 

بار خدایا !

تو شاهدی كه در زندگی بر من چه گذشته و چگونه از بدو تولد تا كنون زندگی یكنواخت خود را سپری نمودم ولی هیچ موقع تو را فراموش نكرده و از تو سرپیچی ننموده‌ام ، از تو می خواهم كه از این به بعدتا زمانی که زنده‌ام تنهایم نگذاری و از خطا و انحراف بازداری مرا .

 بار الها !

تو را به حق خون حسین قسم می‌دهم امید ما را و امام ما را و محبوب ما را خمینی ما را كه تمام جهان این ضد انسانهای بی دین ـ وجود مبارك ایشان را بر خلاف منافع خود می‌بینند هم چون ابراهیم كه در آتش نجاتش دادی از گزند حوادث محفوظ بداری . 

                                                                                                                تاریخ : 1362/6/6


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


اشعار شهید:
بنام خداوند جان و خرد

زین راه كه ما رویم تو را راهی نیست   

در نزد نگار ما تو را جایی نیست

در گلشن مولا و در دفتر عشق           

جز نام شهید بهر كسی نامی نیست


*****

بی وجودش كی توان در محفل دلدار رفتن

ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن   

تن جدا پیكر جدا در محضر دلدار رفتن

دست و پا را چون بهشتی داده‌اند در راه ایمان      

با تن بی‌دست و پا در خدمت دلدار رفتن

چشم را بفروختن از بهر سیمای عزیزان          

با تن بی‌چشم  بهر دیدن دلدار رفتن

شمع گشتن سوختن در كلبه بیرنگ و روئی     

اندرون كلبه بهر دیدن دلدار رفتن

دل به دلداران سپردن دل شده یك لحظه خون  

با دلی پر خون به پای صحبت دلدار رفتن

سینه را گلگون نمودن در فراق خوبرویان      

 با تن صد پاره اندر به سوی دلدار رفتن

با وفا همچون صدوقی باید اندر عهد و پیمان   

با دهان روزه اندر محفل دلدار رفتن

دل زمان دور است و اندر خدمت صاحب جمالان   

سینه چون صندوق بهر وصلت دلدار رفتن

بهمنی دستی بزن بر دامن پیر جماران    

بی وجودش كی توان در خدمت دلدار رفتن

 

 

بهـزاد بهمنی


--------------------------------- ----------------------------------------------------------

سوالاتی  در خصوص زندگانی شهید

مدرک و نام و آدرس مکانی كه در آنجا تحصیل كرده است ) ؟

مدرك تحصیلی شهید دیپلم از هنرستان شبانه روزی بوشهر و مدارسی كه در آنها تحصیل نموده بدین شرح می باشد .

1.                    دبستان روستای تاجملكی 1 سال

2.                    دبستان روستای بهمنیاری شرقی 4 سال

3.                    مدرسه راهنمایی بندر گناوه 3 سال

4.                    هنرستان شبانه روزی بوشهر 4 سال

 

2 ـ توضیحی پیرامون وضع خانوادگی شهید ؟

فرزند پنجم خانواده‌ای تهیدست ولی بسیار مذهبی بوده كه در روستای بهمنیاری شرقی در هجده كیلومتری گناوه زندگی می‌كرد

 

3 ـ ویژگیهای اخلاقی و علمی و اجتماعی شهید (چنانچه مطلب در خوری باشد یادداشت فرمایید ) ؟

نامبرده دارای اخلاقی نیكو و پسندیده بود و در اوقات بیكاری به كارهای تبلیغاتی پایگاه بسیج و همچنین سرپرستی و مربیگری فوتبال در روستای محل تولدش می پرداخت

 

4 ـ فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی ـ فرهنگی شهید قبل  و بعد از انقلاب ؟

از نظر سیاسی پیرو خط امام بود  و همیشه دوستان و آشنایان را دعوت به دنباله روی خط امام می نمود و پیش از پیروزی انقلاب شاید اولین كسی بود كه با رژیم ستم شاهی به مخالفت پرداختند تا جای كه در تابستان سال 1357 از طرف پاسگاه ژاندارمری محل تحت تعقیب و فراری گردید و همچنین در آن سال به خاطر عكسهایی كه از راهپیمایی در شهرستان بوشهر گرفته بود از طرف شهربانی تعقیب و ناچار مدرسه را رها و مدتی مخفی گردید تا اینكه انقلاب اسلامی در زمستان همان سال یعنی سال 57 به پیروزی رسید و بعد از پیروزی انقلاب تا آخرین روز زندگی مقلد امام و طرفدار سیاست نه شرقی و نه غربی باقی ماند

از نظر فرهنگی مسئول تبلیغات پایگاه بسیج شهید چمران و همچنین مسئول آموزش برنامه های مذهبی در دبستان محل خدمتش بود .

 

5 ـ تحولاتی كه بعد از پیروزی انقلاب در زندگی شهید به وجود آمد ؟

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران خود تحولی بود كه در زندگی همه مردم به وجود آمد چون تا آن روز اكثر مردم ایران مردمی خام و بدور از سیاستهای جهانی بودند و انقلاب چشم و گوش همه را به روی حقایق باز نمود و همچنین جنگ تحمیلی كه حس جهاد و شهادت طلبی را در قلب اكثر جوانان بیدار نمود این دو تحولاتی بودند كه در زندگی شهید بهزاد بهمنی نیز اثر مثبت داشتند .

 

6 ـ موضع گیری‌های شهید در برابر گروهكها و ضد انقلاب ؟

شهید بهزاد بهمنی پیش از خدمت در آموزش و پرورش مدتی پاسدار كمیته انقلاب اسلامی بود و مسلماً موضعی قاطع در برابر گروهكها داشته است و همچنین تنفر عمیق از سلطنت طلبان و نوكران امریكا داشته است .

 

7 ـ نظر شهید درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ؟

 شهید در وصیت نامه‌اش نظرش را راجع به جنگ تحمیلی اینگونه بیان می‌كند : « بیش از 1400 سال بار دیگر صحنه كربلا تكرار شده است در این سو حسین است و یارانش و در آن سو یزید و شمر و حرمله و .... »

و بعد ادامه می دهد كه ما دو راه داریم و پس باید یك را انتخاب كنیم یا باید یزیدی باشیم و یا در صف یاران حسین باشیم چون راه سومی وجود ندارد . و صف بی تفاوتها و گوشه نشینها با صف یزیدیان وصل است  .

 

8 ـ چگونگی و تعداد اعزام شهید به جبهه‌ها ؟ و تمام جبهه‌های كه در آن شركت  داشته است ؟

از طریق بسیج سپاه پاسداران شهرستان گناوه دو مرتبه اعزام كه بار اول در جبهه‌های حاج عمران و بار دوم به جبهه فاو اعزام گردید .

 

9 ـ روحیه شهید پس از اعزام به جبهه و حملاتی كه در آنها شركت داشته است؟

شهید بهمنی حتی در سختترین لحظات زندگی چنان روحیه‌ای داشت كه دوستان و آشنایان از او روحیه می گرفتند و جهاد و شهادت را به رسیدن به كمال می دانست . لذا همیشه با روحیه عالی زندگی می كرد .

 

10 ـ آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید ؟

زندگی شهید برای خانواده‌اش سراسر خاطره است و به یاد ماندنی اما توصیه همیشگی شهید بهمنی پیروی كردن از دستورات امام و دوری نمودن از كسانی كه به نحوی از انقلاب و یا مسئولین مملكت خرده می‌گیرند و همیشه می گفت امریكا واقعاً شیطان بزرگ است و هزاران دام دارد و فقط باید در خط امام حركت نمود تا در دام امریكا نیفتاد .

 

11 ـ چگونگی شهادت ؟

در منطقه فاو  در حین نماز خواندن عشاء بر اثر تركش خمپاره كه بر قلبش اصابت نمود به درجه رفیع شهادت نائل گردید .

12 ـ زمینه‌های تخصصی شهید و آثار هنری و فرهنگی او ؟

بعد از پیروزی انقلاب گاه وقتی شعر می سرود كه غزل‌های « امام آمد ، رهبر آمد ، محفل دلدار و همچنین چند رباعی درباره شهید و بسیج از او باقی است . همچنین داستانهایی از او به جا مانده به نام ( محمد فرزانه محمد ) كه پیش از انقلاب نوشته شده است .

 

13 ـ مسافرتها ، ماموریتها و دوستان و اتفاقات مهمی كه در زندگی شهید رُخ داده است ؟

به بسیاری از شهرهای ایران مسافرت نموده و دارای دوستان زیادی بوده است و اتفاقات مهمی كه در زندگیش رخ داد . یكی پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی و یكی هم جنگ تحمیلی عراق علیه كشور اسلامی ایران می باشد .

 

14 ـ رابطه شهید با والدین و خانواده و مردم ؟

پدر و مادرش را بسیار دوست داشت و احترام فوق‌ العاده‌ای برای پدرش قائل بود و همچنین به مردم حزب اللهی علاقه مخصوصی داشت و با كسانی كه با انقلاب میانه خوبی نداشتند خیلی جدی و خشك برخورد می‌كرد .

 

15 ـ شرح زندگی سال به سال قبل و بعد از انقلاب تا لحظه شهادت ؟

 

 

16 ـ اوقات و فراغت را چگونه می‌گذرانید ؟

در اوقات بیكاری به ورزشهای از قبیل فوتبال ـ والیبال و تنیس و كارهای تبلیغاتی بسیج محل می پرداخت و اگر فرصتی برایش باقی می‌ماند در انجام  كارهای همسایه‌ها به آنها كمك می‌كرد .

 

17 ـ وضع اقتصادی والدین و بازماندگان شهید ؟

بازماندگان وی مانند اكثر مردم ایران  دارای وضعیت اقتصادی ضعیفی بوده اند.

18 ـ بازتاب شهادت وی در محیط خانواده و خویشاوندان ـ محیط كار ـ و جامعه‌ای كه در آن می‌زیست ؟

ناگوار و غیر قابل تحمل ولی چون شهادت فیض است و نصیب همه كس نمی‌شود به جز پاكان و خوبان لذا دوستان و آشنایان شهید نیز تحمل نمودند .

 

19 ـ نیازهای فرهنگی بازماندگان ؟

همین مجله شاهدی كه از طرف بنیاد شهید به خانواده شهید به خانواده‌اش می‌رسد كافی است .