تبلیغات
⚘ افلاکیان ⚘ - شهید محمد بهزادی

تصویر ثابت

تصویر ثابت

⚘ افلاکیان ⚘

شهادت شوق وصول یار است، تا انسان هرچه را حصول کرده فدا نکند شراب حضور را به وی نمی دهند و مگر شهادت چیزی جز حضور دائم است

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ⚘ افلاکیان ⚘ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از ستون صفحات جانبی و آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.



شهید محمد بهزادی
نام پدر : غلامحسین

تاریخ تولد : 1/10/1341

تاریخ شهادت : 20/11/1365

محل تولد : گناوه

محل شهادت :شلمچه

محل دفن : گناوه


زندگی نامه:

شهید محمد بهزادی فرزند غلامحسین در سال 1341 در روستای بیدو از توابع بخش بندر ریگ به دنیا آمد . دوران ابتدایی را در روستای جزیره بندر ریگ گذراند .

بدلیل نبود مدرسه راهنمایی در آن منطقه مجبور به ترك تحصیل شد و دوشا‌‌دوش پدر و برادرانش شروع به كار كرد . بدلیل كمبود امكانات زندگی به شهرستان گناوه آمد و به شغل برق كاری مشغول شد و از این طریق مخارج زندگی خود را تامین می‌كرد . در سال 1361 ازدواج كردو صاحب یك فرزند دختر شد و در سال 1365 به خدمت سربازی اعزام و در سپاه به عنوان پاسدار وظیفه مشغول خدمت شد و برای گذراندن دوره آموزشی به كرمان رفت و بعد از اتمام دوره به جبهه در منطقه شلمچه اعزام شد و پس ازمدتی درآن منطقه در عملیات كربلای5بشدت مجروح شد و به بیمارستان یزد منتقل شد و از آنجا به تهران و سرانجام به بیمارستان شهید فقیهی در شیراز منتقل گردید و پس از چند روزی بستری در آن بیمارستان و بعد از تحمل45روز جراحت در روز 65/12/07  بدلیل شدت جراحت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.




مصاحبه ای  با یكی از دوستان شهید


*چگونگی اعزام شهید به جبهه‌ها ؟ و تمام جبهه‌هایی كه در آن شركت  داشته است ؟

شهید در تاریخ 18/9/65 از طریق سپاه به خدمت اعزام شد و دوره آموزشی خدمت شهید در كرمان به مدت 45 روز بود و بعد از دوره آموزشی و تقسیم ایشان به ماهشهر اعزام شدند و بعد از چند روز در جبهه ماهشهر به مرخصی آمد. بعد از مرخصی که به ماهشهر رفت بعد از چند روز خبر زخمی شدن ایشان را به خانواده آوردند كه زخمی شدن ایشان تا شهادت مدت 45 روز طول كشید .

* روحیه شهید پس از اعزام به جبهه و حملاتی كه در آنها شركت داشته است؟

شهید از نظر روحیه خیلی بالا بود . از شهادت نمی‌ترسید می‌گفت جان همه دست خداست اگر بخواهد جان كسی را بگیرد در هر كجا كه باشد می‌گیرد یك روز می‌میرد چه بهتر كه در راه افتخار و عزت اسلام و قرآن جان بدهد و در حمله كربلا 5 بود كه زخمی شد .

* آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید ؟

آخرین دیدار شهید در بیمارستان روی تخت بیمارستان بود. اولین دیدار در بیمارستان یزد و تهران و آخرین دیدار در بیمارستان سعدی شیراز بود . یك روز صبح كه دكترهای بیمارستان بالای سر شهید آمدند و قرار شد كه او را فردا به اتاق عمل ببرند. وقتی كه دكترها رفتند می‌گفت من شهید می‌شوم اگر نمی‌خواستم شهید بشوم بعد از 2 عمل خوب می‌شدم این حرف را زد و شروع كرد به گریه كردن و ما خانواده او را به صبر و استقامت دلداری می‌دادیم .  

* چگونگی شهادت ؟

شهید بعد از زخمی شدن و چندین عمل كه در بیمارستانها انجام داد در عمل آخر که در بیمارستان شیراز بود بعد از عمل تا 14روز روی تختخواب بیهوش بود و در اتاق ICU زیر دستگاه بود تا اینكه در تاریخ 7/12/65پنجشنبه ساعت 7 به شهادت رسید . 

*شرح زندگی سال به سال قبل و بعد از انقلاب تا لحظه شهادت ؟

شهید از سن كودكی در روستای بیدو زندگی می‌كرد و چون مدرسه ای در آنجا نبود از درس خواندن بی‌بهره بود . و در سن جوانی به گناوه عزیمت كردند و در مدت چند سالی كه در گناوه بود به كارگری می‌پرداخت و بعضی وقتها هم بیكار بود . تا  اینكه در سال 1361 عروسی كرد و بعد دو سال كه عروسی كرده بود خداوند به او دختری عطا فرمود كه اسمش سكینه می‌باشد. ولی تا قبل از اینكه دختر پدرش را بشناسد، پدر شهید شد و سكینه آرزوی مهر و محبت پدر رااز دل بُرد .