تبلیغات
⚘ افلاکیان ⚘ - شهید علیرضا غلامی

تصویر ثابت

تصویر ثابت

⚘ افلاکیان ⚘

شهادت شوق وصول یار است، تا انسان هرچه را حصول کرده فدا نکند شراب حضور را به وی نمی دهند و مگر شهادت چیزی جز حضور دائم است

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ⚘ افلاکیان ⚘ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از ستون صفحات جانبی و آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.



شهید: علیرضا غلامی
نام پدر:حسین
تاریخ تولد:1340/07/12
تاریخ شهادت:1360/06/17
محل تولد:گناوه
محل شهادت:کردستان
محل دفن:گناوه

شرح زندگی :

شهید علیرضا غلامی در سال 1340 در خانواده‌ای بی بضاعت اما با ایمان در شهر گناوه متولد شد . محیط گرم و پر عطوفت خانواده امكان رشد را به علی می‌داد . از این جهت بود كه علی از همان كودكی انسانی مصمم و پر اراده قصد خدمت به انسانیت را نمود .

دوره دبستان را با موفقیت به پایان رسانید و بعد از آن دوره راهنمایی را با عشق و علاقه تمام طی كرد و در این دوره بود كه با الهام از محیطی مذهبی و الهی خانواده الطاف الهی را ذخیره كرد و قلب پاكش مالامال از عشق به توحید گشت شروع دوره متوسطه شهید همزمان با اوج گیری مبارزات پر شور امت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی بود ، علی با دیدی روشن و واقع بینانه جامعه را بررسی می‌كرد و همین عامل باعث شد همگامی او با انقلاب شكوهمند اسلامی شد ، در توضیح و پخش اعلامیه‌ها‌ی امام نهایت كوشش خود را می‌نمود و در آگاه كردن مردم منطقه نقش بسزایی داشت ، شهید علی با تحقق یافتن یكی از آروزهای دیرینش یعنی رهایی مستضعفین ایران از دست شاه جلاد ، مصمم بود تا با انجام رهایی بخش دیگری تمامی مستضعفان جهان را به سعادت عدل اسلامی برساند ، به همین خاطر تمامی زندگی خود را در این مسیر به سرمایه گذاشت ، با شروع مدارس و تشكیل كانون فرهنگی با تمام كوشش به كمك برادران حزب الهی خود به تبلیغ فرهنگ اصیل اسلامی و به افشا‌گری منحرفین منجی خلق و پس مانده‌های رژیم شاه پرداخت و هر گونه تهمت و افتراء را به جان خرید تا بتواند چهره انقلاب اسلامی را از زنگار میراث خواران انقلاب اسلامی بزداید ، شهید علی با شكل گرفتن هسته اولیه سپاه به كمك همرزمانش شتافت و با كمك یاران و برادرانش استقرار بازوی ملت مستضعفین را تحقق بخشید ، پس از آن با آموزش دادن برادران بسیج از نظر نظامی و عقیدتی گامی بلند را دز پیشبرد انقلاب اسلامی بخشید .

 بعد از آن علی بعنوان پاسدار تمام وقت در سپاه تمامی تلاش و كوشش خود را در جهت تحقق یافتن آرمانهای امام امت بكار می‌برد . شهید علی همیشه كارهایش را آن چنان دقیق و عالی به پیش می‌برد كه دیگران از انجام آن ناتوان بودند و در آخر نیز بعد از آفریدن حماسه‌های پر شكوه جهت تداوم انقلاب با دیگر یاران خود به جبهه شتافت تا این بار با شهادت خود و با خدمات خود درس بزرگ انسانیت را به یاران و همرزمانش بیاموزد ، در این مسیر بود كه به مدت چند ماه دلاورانه با مزدوران بعثی در جبهه قله كاوه زهرا در نوسود به نبرد پرداخت و در آخر نیز با نیتی مقدس كه در شهر نوسود به حمام رفته گفته بود : خدایا این آخرین حمام من باشد و بعد از حمام برمی‌گردد به جبهه كه در آنجا به لقاء پروردگار متعال كه آرزوی دیرینه‌اش بود ، رسید .

یكی از خصوصیات بارز علی اراده آهنین و تصمیم قاطع او بود هر كاری را با برنامه ریزی دقیق پی‌ریزی می‌كرد و با تصمیمی قاطع شروع و با اراده ای محكم به اتمام می‌رساند ، با این عمل تقوی خلل ناپذیر انسان الهی را به همرزمانش آموخت .

 دیگر از امتیازات عالی شهید غلامی اخلاق اسلامی بود تا آنجا كه با رفتار و گفتار خود بعنوان معلم بزرگ اخلاق همرزمانش بود رفتار او با مباشرت با دوستان و برادرانش گیرایی خاصی داشت ، اخلاص او در عبادت و نماز‌های طولانی‌اش انسان را مجذوب خویش می‌نمود و براستی این معلم بزرگ پاسدار جان بر كف پشتیبان انجمن اسلامی و حزب الله را ردایی زیبنده‌تر از شهادت و برازنده نیست .

یادش جاویدان و راهش پر رهرو باد






قسمتی از وصیت نامه شهید علیرضا غلامی

بر تابوتم عكس امام بزنید در كنار آن عكس كوچك من را بزنید تا مردم بدانند كه این شهید راه‌رو و وفا دار ولایت فقیه بود . بر تابوتم یك جلد قرآن بگذارید تا مردم بدانند كه هدف من خدا بوده و قرآن و نه هیچ چیز دیگر .

بر جنازه‌ام گریه نكنید و یا اگر گریه می‌كنید صدایتان را بلند نكنید كه شهید شدن گریه ندارد شكست اسلام گریه دارد و بهوش باشید اسلام شكست نخورده گریه با صدای بلند روح مرا آزار می‌دهد .

كسانی كه كوچكترین اختلافی با ولایت فقیه و علمای اسلام دارند در تشیع جنازه من حاضر نشوند و امام را دعا كنید .

 

والسلام 

علیرضا غلامی

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات بر محمد(ص) و آل محمد(ص)


1. خاطره‌ای  از مادر شهیدان علی رضا و محمد رضا غلامی

1-1. عنوان خاطره : خبر از شهادت علیرضا

قبل از شهادت علی رضا خواب دیدم كه درخت نخلی در حیات داریم و آن درخت خیلی زیاد طاره كرده كه از دیدنشان تعجب كردم رفتم بچه ها را صدا زدم و گفتم : بیایید ببینید كه درختمان چقدر طاره كرده ، وقتی دست زدم كه یكی از آنها را بچینم تمام آنها ریخت ، در همان لحظه از خواب بیدار شدم و صبح خبر شهادت علی رضا را آوردند .

 

1-2. عنوان خاطره : من و محمد رضا پیش هم هستیم!

قبل از شهادت محمد رضا خواب دیدم كه علی رضا و محمد رضا دست هم را گرفته اند و آمدند نزد من ، به علی رضا گفتم تو كجا و محمد رضا كجا ، تو كه شهید شده ای پس چرا دست محمد رضا را گرفته ای ، ایشان گفتند : ما پیش هم هستیم و آنها خدا حافظی كردند و رفتند من برای بدرقه شان می رفتم كه دیدم به یك باغ بزرگ وارد شدند كه در آن باغ همه نوع نعمت های خداوند موجود بود گفتم : اینجا چه جای خوبی است ، علی رضا گفت : اینجا فقط جای شهدا است وقتی كه این را گفت : من جا خوردم و بیدار شدم صبح آن شب نیز خبر شهادت محمد رضا را آوردند .

این خاطرات را مادر شهید غلامی در سال 1361 طی دیداری كه با ایشان داشتیم تعریف كردند .

 

2. خاطره‌ای  از عمه شهید :

عنوان خاطره : روایت یك دیدار

آن لحظه كه وسعت چشم هایم فقط یك نور ضعیف می‌شود و توان دستهایم در یك لرزش و درد خلاصه می‌شود و آن هنگام كه ناامیدی جام تهی فریادمان خواهد بود و آن هنگام كه فریادها بی‌صدایمان به گوش هیچ كس نمی‌رسد دستهای مهربانی هست كه شما در ایام را بر قلب تكیده‌ای به جریان در آورد .

قرمزی غروب رنگ كه غروبی بود كه سپیدی آسمان به خود گرفته بود و هوای گرمی كه عرقهای سردر گم مرا بسیار پریشانیم ساخته بود و لبانم یك لحظه از التماس و دعا برای بازگشت سلامتی‌ام باز نمی‌ماند .

به خودم پیچیدم تا درد را كمی دورتر یا حداقل كمی كمتر احساس كنم . دستانم را به كمك تنها توانایی‌هایم حركت دادم و این موج خستگی‌ها بود كه رنج پیری‌ام آشكار می‌ساخت . اشكهایم را سزاوار گونه‌هایم ساختم تا تسكین دردم باشد . همیاری پیرزنی مهربانی كه سعی می‌كرد مرا امیدوار سازد گوشهایم را نوازش می‌داد . ولی از فشار درد هیچ نمی‌فهمیدم ، می‌‌دیدم كه جهت استمدادم برای آوردن دارو از من دور می‌شود در این غروب فراموش نشدنی تنها در میان خانه‌ای خوابیده بودم كه سكوتش برایم ابری شده بود .

چشمهایم را بستم و آرام به آنهایی كه دیگر نیستند اندیشیدم یك لحظه آرام گرفتم سرم را به قبله بر گرداندم و چشم دوخت به كمالاتش . آن دو نفر كیستند كه به طرفم می‌آیند . این بوی خوش چیست كه شامه‌ی ضعیف و پیرم توان در كش را ندارد .

صدایی آرام مرا به خود آورد : عمه ، سلام ، عمه مائیم آرام باش .

آری علیرضا و محمد رضا پسرهای برادرم بودند با لباسهای رزم آمده بودند چشمهایم توان باورش را نداشت ولی این یك واقعیت بود چیزی سفید در دستم گذاشتند و رو به گلزار شهدا رفتند هنوز در حیرت بودم كه دیدم چشمانم دگر آنچه دیده نمی‌بیند و تو ای از دست رفته‌ام به تن رنجورم بازگشته .

با حیرت می‌اندیشیدم كه چگونه چشمان من . . .  !



شرح شهادت:

در تاریخ 16/6/1360 بود كه نوبت استراحت ما فرا رسید و با همدیگر به حمام رفتیم و در آنجا گفت : خودم را كیسه می‌كشم كه بدنم پاك شود تا اگر نزد خدای خود رفتم پاك باشم ، تا اینكه از حمام برگشتیم و چند دقیقه‌ای استراحت كردیم تا اینكه ساعت 20 : 8 دقیقه فرا رسید سه نفر كه نوبت نگهبانی مان بود سر پست رفتیم  هر سه نفرمان در یك سنگر بودیم تا اینجا كار سخت نگذشت و ساعت 55 : 10 دقیقه كه شد نوبت استراحت ما سه نفر بود پست را تحویل نگهبانان بعدی دادیم و آمدیم در استراحت گاهمان خوابیدیم و پتوی جلوی سنگرمان را پایین آوردیم چون هوا سرد بود بعد از چند لحظه متوجه شدیم كه چیزی به پتو خورد عباس گفت : برادر سنگ نزن ولی باز هم دیدیم كه چیز دیگری خورد و بعد از چند لحظه منفجر شد من شهادت خودم را دادم ولی باز هوش داشتم و دیدم بچه‌ها ناله می‌كنند رفتم پیش علی دیدم می‌گوید : خدایا گناهان مرا ببخش ، مرا در درگاهت قبول كن ، خدایا انقلاب و امام را سرافراز  و سربلند كن ، تا اینكه بچه‌ها ناله‌های ما را شنیدند و آمدند هر سه نفر ما را به پایین قله كاوه زهرا آوردند و در بین قله كاوه زهرا و نیسانیه بود كه علیرضا به درجه رفیع شهادت نائل شد .

 

روحش شاد و راهش پر دوام باد


وصیت نامه

شماره : 1

 بر تابوتم عكس امام بزنید در كنار آن عكس كوچك من را بزنید تا مردم بدانند كه این شهید راه‌رو و وفا دار ولایت فقیه بود . بر تابوتم یك جلد قرآن بگذارید تا مردم بدانند كه هدف من خدا بوده و قرآن و نه هیچ چیز دیگر .

در تشیع جنازه‌ام عكس بنی صدر را پاره كنید تا مردم بدانند كه هر الهه و بتی را می‌شكنیم تا خود را در برابر الله شكسته و قربانی كنیم ، بر جنازه‌ام گریه نكنید و یا اگر گریه می‌كنید صدایتان را بلند نكنید كه شهید شدن گریه ندارد شكست اسلام گریه دارد و بهوش باشید اسلام شكست نخورد كه گریه با صدای بلند روح مرا آزار می‌دهد برای من لباس سیاه نپوشید كه امت اسلام هیچ وقت سیاه پوش نمی‌شود برای من تبلیغ نكنید از شهادت من فقط برای اسلام تبلیغ كنید كسانی كه كوچكترین اختلافی با ولایت فقیه و علمای اسلام دارند در تشیع جنازه من حاضر نشوند كه حاضر شدنشان روح من آزار می‌دهد هر كس كه می‌خواهد بر جنازه من فاتحه بخواند اول برای امام دعا كند ، اگر دعا نمی‌كند بر جنازه من فاتحه نخواند در آخر معذرت می‌خواهم از پدر و مادرم و امیدوارم كه مرا ببخشند .

 

شماره : 2

رزمندگان اسلام سر پا شور عهد بستند كه دور ایران را به گفته امت یك موجود الهی است خندقی بكنند و این خندق را با خون خود لبریز سازند تا دشمن به هنگام ورود به خاك میهن اسلامیمان در خونمان غرق شوند و من هم با خود و خدای خود عهد بستم تا به صف رزمندگان اسلام بپیوندم و به فرمان فرمانده كل قوا خمینی روح خدا یاور مستضعفان دین خود را ادا كرده باشم .

 شاید در این مبارزه شهید شوم و اهدا این خون پشتیبان باشد جهت بخشودگی گناهانم و شمایی كه می‌دانید كه حق پیروز است و ما چه بكشیم و چه كشته شویم در دو حال پیروزیم مگر نه اینكه ما مسلمانیم ، پیرو حسین (ع) هستیم پس نباید توجهی به مادیات داشته باشیم خصوصاً در این موقع از زمان كه حسین زمانمان را به یاری طلبیده است . پس من هم می‌گوییم :

لبیك لبیك یا خمینی .

ای برادران و ای خواهران و خانواده و ای دوستان بدانید هر یك وظیفه داریم دین خود را به اسلام ادا كنیم و چه بهتر كه در توان دارد و می‌تواند به جبهه برود بشتابید به یاری رزمندگان اسلام تا جواب خون شهدای صدر اسلام تا امروز را كه مهین ما به خاك ریخته شده است پاسخ گفته باشیم و دلم هوای جبهه كرده و روحم در كالبد بدن جایی نمی‌گیرد تصمیم سربازان اسلام بر این است كه تا نابودی كفر و استكبار جهانی و پیروزی مستضعفین عالم از پای ننشینند و من نیز هم مصمم هستم هم چون سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و فرزند عزیزش خمینی كبیر تسلیم ستمگران نشویم

پیروزی اسلام و سرافرازی مسلمین را از خداوند بزرگ خواستارم .

 

والسلام

 علیرضا غلامی



یادداشتهای شهید

جنگ

جنگ بین ایران و عراق جنگی است كه از قبل طرح ریزی شده بود و چون تمام توطئه‌های آمریكا به بن بست رسیده بود جنگ را پیش آورد .

 

ولایت فقیه

ولایت یعنی سرپرستی یك فرد آگاه به زمان و به اسلام و سرپرست ملت و هدایت كننده ملت و فقیه یعنی كسی كه در مسائل بالاترین و در سطح بالاترین باشد و در زمان ما امام خمینی است .

 

خط امام

خط امام صراط مستقیم است . خط امام راه خداست . خط امام راه انبیاء است .

 

ویژگی خط امام

تنها كسی می‌تواند در خط امام حركت كند كه كاملاً از خود بی‌خود شده باشد و خدا را در نظر داشته باشد .

 

ملی گرایی

ملی گرایی یك نوع شرك است . ملی گرایی معنی ندارد ، اگر انسان خود سرمست نباشد ملی گرایی معنی ندارد .

 

مجلس شورای اسلامی

مجلسی است كه در خط امام حركت نمی‌كند البته یك افراد منحرفی نیز در مجلس نفوذ كرده‌اند كه امیدوارم با دست امت و یاری خدا آنها نیز تسویه شوند .

 

انگیزه خدمت در سپاه 

دین خود را ادا كردن و وظیفه خود را انجام دادن برای جهانی كردن حكومت الله و تحقق آن در ایران ، و متصل كردن آن به حكومت حضرت مهدی (عج) .

 

خط امام ، صراط مستقیم است . راه خداست ، راه انبیاست .

 



آخرین كلام ، پیش از هجرت ...

1 ـ از اینكه می‌خواهید  به جبهه بروید چه احساسی دارید ؟

والا احساس شاید نتوانم بر زبان بیاورم از موقعی كه تصمیم گرفتم بروم جبهه (خدا بهتر می‌داند یه احساس شوقی ، یه احساس خوشحالی دارم ) .

 

2 ـ با وجود اینكه وجود شما در اینجا لازم می‌باشد انگیزه رفتن شما چیست ؟

البته برادان عنوان می‌كنند كه ماندنم لازم است ولی با بررسی كه خودم كرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام كه وظیفه شرعیم الان جبهه رفتم است . البته ناگفته نماند كه رفتن من خود سرانه نیست یك سری مشورتهای با علما شده مثلاً در شیراز با آقای دستغیب مشورت كرده‌ام مخصوصاً برای تحقیق موضوع اول یك مقداری شك داشتم كه ماندنم لازمتر است یا رفتنم ـ اگر خدای ناكرده بروم و ببینم در اشتباه هستم و در این جا (پشت جبهه) وجودم لازمتر است حتما نباید بروم و اگر احیانا احساس كنم كه آنجا وجودم لازمتر است هیچكس نمی‌تواند جلویم را بگیرد .

حالا وظیفه شرعیم را تشخیص داده‌ام كه باید در جبهه باشم و الان هم ان شاء الله به جبهه می‌روم و خود آقای دستغیب هم جبهه رفتن را واجب دانسته‌اند البته یك شرائطی كه سعی كرده‌ام آن شرائط را بر طرف كنم .




اشعار شهید


« ای برادر »

 

خلوصــت ای بــرادر   

سلاحت ، عشق و ایمانت ، دید چشمانت

نشانی ست از خدایت ای برادر ... !

 

بــودنـــت " الله اكبـــر "

بـــودنـــت فریــاد " اســـلام"  و " خـــدا "

 

آری این پیامت بــود  ، ...     

پیامی « سرخ » از پیشتیبان بودنــت !

               

رفــتــن و  حــــركـــت !!!

        همه ... " معشوق " را دنبال كردن بایدت

رفتنت سوی خدا

می‌دهد به من ندا

معشوق را دنبال كردن بایدت !!!

معشوق را كامی گرفتن بایدت !!!

 

در نهایت ،

شهادت بایدت

 

 

علی‌رضا غلامی

23/1/1359