تبلیغات
⚘ افلاکیان ⚘ - شهید بهزاد بهمنی

تصویر ثابت

تصویر ثابت

⚘ افلاکیان ⚘

شهادت شوق وصول یار است، تا انسان هرچه را حصول کرده فدا نکند شراب حضور را به وی نمی دهند و مگر شهادت چیزی جز حضور دائم است

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ⚘ افلاکیان ⚘ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از ستون صفحات جانبی و آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.


شهید:بهزادبهمنی

نام پدر :غلامشاه

تاریخ تولد : 1336/07/04

تاریخ شهادت :1365/01/28

محل تولد : گناوه

محل شهادت : فاو

آرامگاه شهید: بندر گناوه




شرح زندگی :

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید بهزاد  بهمنی در پاییز سال 1336 در روستای بهمنیاری در یك خانواده فقیر ولی مذهبی چشم به جهان گشود او به غیر از خود دارای 4 برادر و یك خواهر بود .

دوران تحصیلی را در 9 سالگی در روستای تاجملكی شروع نمود و همان سال شاگرد اول كلاس گردید چهار سال دیگر دوره ابتدایی را در روستای بهمنیاری پشت سر گذاشت و وارد یكی از مدارس راهنمایی در گناوه گردید و سه سال دوره راهنمایی را نیز با معدل عالی تمام نمود و جهت ادامه تحصیل در هنرستان صنعتی بوشهر در رشته فلزات ثبت نام نمود .

در هنرستان توسط یكی از معلمین خود به سوی انقلاب هدایت شد او چه در منزل و چه  در جاهای دیگر به برادران و دوستان صمیمی خود سفارش می‌كرد فریب شاه و سلطنتش را نخورید . همیشه می‌گفت ما مردم ایران هیچ نداریم پس كجاست تمدن بزرگ شاه ؟ او می‌گفت : مردم ایران از گرسنگی می‌میرند ـ خانه ندارند ، غذا ندارند ، لباس ندارند ، و هیچ آهی در بساطشان نیست ، پس كجاست تمدن شاه ؟

اوایل سال 1357 به خاطر عكسبرداری از تظاهرات مردم در بوشهر مورد تعقیب نیروهای شاه قرار گرفت و به روستای خود آمد در روستا همه جا شاه و دار و دسته‌اش را به باد انتقاد می‌گرفت و هر جا كه عكسهای شاه و خاندانش و دیگر عكسهای خوانندگان و هنرپیشگان را میدید همه عكسها را به آتش می كشید تا وقتی كه برای آتش زدن عكسهای شاه داخل قهوه‌خانه ای همراه برادر كوچكش همه عكسها را آتش می‌زند توسط شاگرد قهوه خانه به پاسگاه ژاندارمری محل معرفی می‌شود كه به وسیله موتورسیكلت از آنجا فرار كرده و به خانه می‌رود و چون تحت تعقیب شدید بود ناچاراً به شهرستان گناوه می‌آید و مدتی در گناوه به طور مخفیانه زندگی می كند .

در محرم سال 57 در شبهای دهه اول به روستا آمد و با نوحه های انقلابی و اشعار‌های كوبنده بار دیگر در بین دوستان خود ظاهر گردید تا اینكه روز عاشورا گروهی چماق به دست به حسینیه حمله نموده و او به همراه دیگر برادر که مد نظر بودند فرار نمودند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مبارزات خود را با گروهكهای ملحد و لیبرال و سلطنت و قاچاقچیان آغاز نمود .

پایگاه مقاومت شهید چمران بهمنیاری به درخواست مستقیم او تشكیل شد كه خود مسئولیت تبلیغات را عهده دار شد .مسجد روستای بهمنیاری را چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی او و برادرانش شروع نمودند كه اوائل انقلاب بنای آن به اتمام رسید . با تشكیل كمیته انقلاب اسلامی گناوه به خدمت این نهاد درآمد و چند ماهی به عنوان پاسدار كمیته با ضد انقلاب و قاچاقچیان مبارزه نمود

 در سال 1361  در جبهه كردستان خدمت می نمود و در آنجا مسئولیت مخابرات یكی از گردانهای تیپ المهدی را عهده دار بود .

پاییز سال 1363 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در روستای كنار كوی بندر دیلم شروع به خدمت نمود او در هر کجا كه بود با جدیت كار می كرد . پدر و مادر و همه دوستانش او را دوست می داشتند و احترام می‌گذاشتند . علاقه خاصی به معلمی داشت و از تدریس لذت می برد .


بهزاد هم یك شاعر بود و هم یك مبارز و هم یك ورزش دوست و هم یك ورزشكار ؛ بهزاد پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب چه در میدان نبرد و چه در میدان ارشاد و تبلیغات و چه در میدان بازی و ورزش همیشه قوت قلبی بود برای دوستان ـ برای بار دوم با كاروان لبیك یا امام استان بوشهر در تاریخ 1365/1/21 به جبهه اعزام و در آنجا به اتفاق چند تن از دوستانش به واحد مخابرات گردان معرفی و بلافاصله به جبهه فاو اعزام می شود و عاقبت در تاریخ    1365/1/28 در حال خواندن نماز با قامتی راست در برابر الله به دیار دوست شتافت بهزاد همیشه در شعرهای كه می‌سرود آرزوی چنین مرگی را از خدا می‌نمود با یكی از رباعیهایی كه در تاریخ 1361/5/25 سروده بود یادش را گرامی می داریم :

 

زین راه كه ما رویم تو را راهی نیست   

در نزد نگار ما تو را جایی نیست

در گلشن مولا و در دفتر عشق           

جز نام شهید بهر كس نامی نیست

بی وجودش كی توان در محفل دلدار رفتن

ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن   

تن جدا پیكر جدا در محضر دلدار رفتن

دست و پا را چون بهشتی داده‌اند در راه ایمان      

با تن بی‌دست و پا در خدمت دلدار رفتن

چشم را بفروختن از بهر سیمای عزیزان          

با تن بی‌چشم  بهر دیدن دلدار رفتن

شمع گشتن سوختن در كلبه بیرنگ و روئی     

اندرون كلبه بهر دیدن دلدار رفتن

دل به دلداران سپردن دل شده یك لحظه خون  

با دلی پر خون به پای صحبت دلدار رفتن

سینه را گلگون نمودن در وظ با خوبرویان      

 با تن صد پاره اندر به دلدار رفتن

با وفا همچون صدوقی باید اندر عهد و پیمان   

با دهان روزه اندر محفل دلدار رفتن

دل زما دور است و اندر خدمت صاحب جمالان   

سینه چون صندوق بهر وصلت دلدار رفتن

بهمنی دستی بزن بر دامن پیر جماران    

بی وجودش كی توان در خدمت دلدار رفتن

 


روانش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

 

 

ادامه مطلب در قسمت "دنبالک ها"





طبقه بندی: زندگینامه شهدا،
برچسب ها:شهید، خاطره، خاطرات، بهزاد، بهمنی، افلاکیان، شهدای گناوه،
دنبالک ها:شهید بهزاد بهمنی،

[ 3 مرداد 94 ] [ 06:07 ب.ظ ] [ ]

[ نظرات() ]